
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوبید؟
چه خبرا؟
دوستا هم والا دوستای قدیم
سر میزدن نظر میذاشتن حلی میپرسیدن
کجا رفتین حالا
همین کارا میکنین که ادم سال به سال نمیاد اپ کنه
نمیدونم از کجاش بگم و از چی بگم
خیلی وقته ننوشتم ولی دوباره میخوام از مدرسه بنویسم که دیگه امسال هم سال آخرمونه برامون دعا کنید سال دیگه سه تامون رشته ای که دوس داریم قبول بشیم و دوباره سه تامون پیش هم باشیم
اول از همه اینکه امروز تولد مامان جون خوشکلمه الهی من فداش بشم
حتی وقتی تصورش میکنم که بخوام بدون اون زندگی کنم اشکام در میاد
چیکار کنم سال دیگه که نیستم ایشالا
چهارشنبه ای که گذشت :
ساعت اول: زمین شناسی:
واااااااااااااااااااااااااااااااای خلی دبیر زبمینمون باحاله خوشحالی و عصبانیتش یکی هستولی من خیلی دوسش دارم
سر زنگ زمین خیلی از بچها نمیان سر کلاس این دفعه دیگه معلمون کفری شد اسمشون رو داد دفتر
معاونمون اومد و از کلاس بعدی اوردشون بیرون و گفت امروز اخراجین برین خونه
ساعت دوم : زیست:
همینا که اخراج شده بودن اجازه سر کلاس اومدن نداشتن نشسته بودن دم در نشسته بودن و درس گوش میدادن تازه سوال هم میپرسیدن وای کلی ازشون خندیدیم
ساعت سوم فیزیک:
با اجازتون دبیر فیزیک سوال میده بعد هر کی حل کنه بهش مثبت میده ما هم عین این بچه اولیا تند تند واسه مثبت گرفتن حل میکنیم
اونروز هم دوتا سوال داد سوال اول رو من و فرنوش با هم هر طوری بود حل کردیم و درست بود و مثبت گرفتیم
سوال دومی نمیشد حل کرد هر کار کردیم نشد
یکی از بچه ها جزوش رو داد به ما و ما نوشتیم و اخرشم با جزوه اون بنده خدا تحویل دادیم که بچه ها گفتن نه اینو نده اینو نده که دبیرمون فت ا صبا که رو برگه نوشته بود که گفتم آره خانوم جزوش افتاده بود پایین بچه ها فکر کردن میخواسته بده به شما دادن به من که بهتون بدم
( بهناز از ما جدا میشینه واسه همین اون تو ابن جریانا نبود )
خلاصه مثبت دوم رو هم گرفتیم
ساعت چهارم:زیست:
دیگه درس داد و اومدیم خونه
الانم شدیدا گرسنمه ناهار هم نداریم تازه میخوام برم کمک مامان ناهار درست کنیم امروز خونه تعمیر داشتیم همه درگیر بودن
یه چند وقت دیگه میخوام برم واسه گواهی نامه رانندگی خیلی خوشحالم که بزرگ شدیم ولی بازم دلم میخواد برگردم به بچگی

خیلی وقت بود ننوشته بودم دیگه خودتون ببخشید
نظر بدید مثل قبل خوشحال میشیم
قربونتون: نرجس










اين وبلاگ متعلق سه تا رفیق نسبتا دیرینه هست اول بهتره راجع به آشناییمون بگم واستون :اون موقع ها که کلاس اول ابتدایی بودیم روز اول مهر دختر قد بلندی رو دیدم بعد از اتمام مدرسه زمانی که به خانه برگشتم تصمیم گرفتم به پارک محلمون برم اونجا بود که همون دختر رو دیدم ولی روم نمیشد برم پیشش تا اینکه اون اومد و با هم آشنا شدیم و جالب این بود که من همون روز رفتم خونشون رفت و آمدها خونوادگی شد و ۵سال ابتدایی هم با تموم خاطرات تلخ و شیرینش گذشت تا اینکه مدرسه نمونه دولتی شهرمون قبول شدیم رابطه ها همچنان ادامه داشت تا اسفند ماه که قرار شد یه اردوی ۵یا۶ روزه مشهد بریم همونجا بود که با یکی دیگه از همکلاسیهامون به اسم فرنوش حسابی صمیمی شدیم و دوباره دوستیمون خونوادگی شد الان کلاس دوم دبیرستان رشته ی تجربی و فوق العاده مشتاق داروسازی هستیم تری کی پی هم خودمون سه تا هستیم که دوستامون و خانواده هامون بهمون نسبت دادن به معنای سه کله پر اسم اعضا هم بهناز و فرنوش و من یعنی نرجس امیدوارم بازم دوست داروساز یا هر شغل شریف دیگه ای پیدا کنیم